ای دل دیوانه ام کاری بکن     کاری آری پیش دشواری بکن

ما سمند عشق را زین کرده ایم   کوچه ها را مرگ آذین کرده ایم

ماجرای دیگری آغاز شد      بار دیگر بی کسی آغاز شد

من کمند صاعقه در جان من     من بلند واقعه ایمان من

آمدم تا نکته ای خون گویمت    آمدم از عقل مجنون گویمت

آمدم تا عالمی رسوا کنم       آمدم تا زشت را زیبا کنم

دیده ای کو  فهم این گل ها کند   باده ای کو  عقل را معنا کند

ای دل و جانت ز هجران سوخته   ای دروس عاشقی آموخته

تا به کی طامات شیخ کوی ما   روسیاهی می کشیم از موی ما

تا به کی ما را جوان خواهید خواند    دیگر از آن نوجوان چیزی نماند

پیر ما از پیرتان خود برگذشت  پیرتان زنده است و پیرم درگذشت

ما ز مادر  پیر مادر زده ایم          از پدر ما مرگ را آمده ایم

دوستان کو گلستان یار ما   آری کو آغوش آن دلدار ما

خنده های آن گل دیرین چه شد        لطف های دیده ی شیرین چه شد؟

ساقیا بی باده ماندم ساقیا          ساقیا بین ساده ماندم ساقیا

دیگران هردم به حالی دیگرند         دم به دم اندر کمالی دیگرند

ما همان یکلا قبای عالمیم       ساقی آیا ما هم اینجا آدمیم؟

ساقیا رویای ما کابوس شد        کارو بار عمر ما افسوس شد

مانده ام اینجا که عمرم سر رسد   زنده ام اینجا که مرگم در رسد

ما که رفتیم ای شما آیندگان      ما نپاییدیم ای پایندگان

چون که می آیید در پایید خویش   عشق را معنا بفرمایید خویش