با سوختن بساز

با سوختن بساز که سازی نساز باد خود این ساز زندگیِ . با ساختن بسوز که سوزی بساز باد خود این سوز بندگی.

سرت را بالا گرفته ای تا لا- و لابه لای این فروتنی نه  تفرعنی نه - تویی و  وتویی  که علیه توست.

سرت را فروتر دار.

نانت را ببخش و یا ببخشیدت را !

وقتی که آقای امروز به جناب دیروز گفت که نارفیق هرگز برای من کاری نکردی - جناب دیروز انبان غمش را گشود و در آن تا بود گلایه بود   لایه بر لایه- اندوهت آشناترین همخانه ی توست ای عزیز

این حقیقتی است که زمان به تو خواهد آموخت   هم اگر خواستار آن نباشی که بیاموزی

دلت را به دلایلت خوش مکن - تردید هماره بر  در است و از همه گستاخ تر دق الباب می کند.

آیا تا کنون به کسی گفته ای و یا کسی از تو پرسیده است که چه قدر  که چه قدر  خائن بوده ای ؟ در دو روزی که زیسته ای و گریسته ای؟ نامت آشناست ولیکن مرامت چه بگویم!

سنگ برای شکستن شیشه آه که چه برهان زیبایی دارد! و شیشه برای شکستن شکسته شدن  صاحب  چه برهان قاطعی است! و ایدون و ایدون انسان برای دلشکستن دلشکسته شدن

 ای یار  ای یارو !

جانت را  فروکش و یا فروکشته شو ! نانت را ببخش و یا ببخشیدت را !  برای روز بعدت روز قبلت را احضار کن  برای زندگیت  از مرگت چیزی بدان

و عدم است و وجود است و هماره همین قصه ی غصه ی بود و نبود  است.....