به سیر عشق شد حیرانی من
به سیر عشق شد حیرانی من عجبناکم ازین طیرانی من!
خراب نرگس خمار یارم عجب آبادم از ویرانی من
ذوات عقل را با عشق دیدم گذشتم از حد انسانی من
ز گندم سیب چیدم بلعجب تو ! چه باغ است این- چه باغبانی من؟
صدای عشق را از نای عاقل شنیدم یار ابجدخوانی من
کجایی ای دبستان دبیران که بینی درس تابستانی من
برون زن از غرور خویشتن تا شوی همسایه ی حیرانی من
گذشتم از شمایان ای رفیقان شفیقان را مخوان مهمانی من
ازین نازک دلان سنگی بخوردم که شد خارا دل عرفانی من
ز قلب سوخته نومید گشتم همانسان کز سر شیطانی من
بیا ای غمزه ی روحانی دوست ملولم از شب حیوانی من
اول و انجام کلام کلیم بسم الله الرحمن الرحیم