بیا و آمدن بیار!
بیا که در ضمیر من، امیر قصّه ها تویی
وزیر غصّه ها من ار ، دبیر حصّه ها تویی
صفیر لحظه ها بلند، بر بسیطه ی زمین
کمینه ی غم زمان، قصیده ی بلند عشق!
قرینه ی عدم، بیا
سکینه ی ای بیارمان
بیا که دستگیر من به رغم دست ها تویی
خردخوشان ، خرد کُشان قدم قدم، وجب وجب
ولی عجیب نیست نیست
سیاه ِ مست ها تویی
یگانه ترک روزگار!
بیا و آمدن بیار!
بهار را سوار کن
گذار کن ، گذر نما، فرود آی ،
فرود آر عشق را و عقل را
و پیش ازآن و بیش از آن، سر ِ گرانِ سرکشان، خرد خوشان، خرد کُشان!
بیا که بی تو زندگی، حکایت جنایتی است
که در گذشته کرده اند...
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر ۱۳۹۴ ساعت 7 توسط علیرضا هاشمی پور ( شارق )
|
اول و انجام کلام کلیم بسم الله الرحمن الرحیم