تا که از نادوستان ببریده ام با دهان دشمنان خندیده ام
تا سر خود بر فرازی آورم با دل و جان از همه رنجیده ام
بدتر از این غم چه داری روزگار کز همه شادی تو غمدیده ام
من که از خود دم به دم دیدم زیان دیگر از سود شما ترسیده ام
خوش دو روز آن که با غربت گذشت آشنایی ها ی دوران دیده ام
شارقا دیگر چه خواهد کرد چرخ عمری من همپای او گردیده ام
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور ۱۳۸۷ ساعت 1 توسط علیرضا هاشمی پور ( شارق )
|
اول و انجام کلام کلیم بسم الله الرحمن الرحیم