در طريق بدنامي ، ما ز نامدارانيم
بر ما مزن كه سنگ جهاني به سوي ماست
بر ما ميا كه عالم و آدم به روي ماست
بر ما مكِش كه تيغ و كمان ها كشندمان
ما را مكُش كه تيغ همه بر گلوي ماست
سركش مشو كه پير و جوان سركشندمان
پا وا مكش كه پشت همه رو به كوي ماست
از ما مبُر كه خُرد و كلانش بريده اند
مگسل ز ما كه مادر عالم هووي ماست
ما را مدر كه رگ رگ ما را دريده اند
ما را مخور كه ببري اَبَر موي موي ماست
ريمن مشو كه ريمني ِ جمله ديده ايم
دشمن مشو كه يار جهاني عدوي ماست
بر ما مكش كه تيغ سپاهي به روي ماست
بر ما مزن كه سنگ جهاني به سوي ماست
*****
مُردم از اين فُرقت و وه ! یار نیامد!
فرخنده ی فرِّخْ رُخ فخّار نیامد
دیده به ره دوخته ای بی ثمر ای دل!
دیدی که مرگ آمد و دلدار نیامد؟
عمر گرامي سر سوداي تو بگذشت
ليك نگار تو به بازار نيامد
قصّه ما از همه دوّار گذشته است
يار ولي تا سر ديوار نيامد
روي گل وي به دل و ديده خريديم
ليك گل ما به نظر خار نيامد
دامني از اشك بگرديد فراهم
شد گه گلچيدن و در كار نيامد
دلشده ات را چه دلي مي شد و مي برد
دل شد و بيدل شد و هشيار نيامد
در داد دل دلشده را با نگهي مست
بيچاره وليكن خم و خمّار نيامد
در بست به مويي دل و دين و دو جهانش!
موي شد و دست به زنّار نيامد
ديدي خود اي دل كه چه ها رفت و چه آمد؟
پير شدي عاقبت و يار نيامد
كرد گرفتار دل غافل ما را
دامگذاري كه گرفتار نيامد
"شارق" عاشق نگر اينجا كه سر عشق
آمدش اين ننگ و ورا عار نيامد
*****
در طريق بدنامي ، ما ز نامدارانيم در سبيل ناكامي ، ما ز كامكارانيم
بر بسيط اين عالم ، پختگان خاميم ما بر بساط اين عالم ، ما ز خامخوارانيم
حرف حقّ نمي دانيم ، حرف حُقّه مي رانيم بي مي و مويي اينجا ، ما ز جامدارانيم
ننگ روزگار از ماست، جنگ و كارزار از ماست خسرو وسزار از ماست ،ما ز نامدارانيم
مي كند به امر ما، شر در اين بشر ابليس ما هم از قضا چون او ، از زمامدارانيم
پيش خلق شاهيم ما، پيش خالق آهيم ما يعني روسياهيم ما، يا تمامْ خوارانيم
صلب و سينه ما پَست، يعني از پدر ما مَست! با حلالمان جنگست، چون حرامبارانيم!
زنده ی خداييم ما ، بنده ی گداييم ما با اميرخود در جنگ، چون غلاميارانيم
*****
اول و انجام کلام کلیم بسم الله الرحمن الرحیم