به تن چه ها که رسیدم،به جان چه ها که خریدم !
اندوه من! هنوز مرگ راهی مستقیم و راستایی مقیم است
و اراده ، خاطره ای نابخشودنی است
و مرد هر روز هزار بار شب و شبیازه می شود
اینک درود و بدرود را اعتباری بانکی نیاز است
و اگر وزن دلت از وزن یک گاومیش فروتر باشد هیچ ترازویی ترا نکشد
و اگر از گراز نخوتت یک قیراط کم گردد ، نامت گم گردد
اندوه من ! مرگ سالهاست که چون مرد درمانده است
و زندگی تاوان درماندگی مرگ است
و مرد هر روز به اجبار هزار بار قرن عوض می کند
باری بگذار مرگ بمیرد زندگی زاده گردد دیگر بار و دیگر بار
ما ناقوس بلندبانگ هر روز خویشیم و مدیون الطاف کریمانه ی گورکنان و غسالان نیستیم
هزاره هاست که با ثانیه ها در جدل و جدالیم
و تاریخ هیچ جغرافیا بی مرگ ما آغاز نشده است
اندوه من ! همیشه عشق کافی نیست ؛ گاهی عشق نیز نیاز است!
و همچنان که مرگ بر زندگی تکیه داده است، زندگی بر شانه ی مرگ ایستاده است
این است که دورنمای مان سیاه و سفید است
و آفتاب مفسّر حیرت شبانه ی ماست
و آب آبروی مکسّر بهانه ی ماست
آری هیچ هرگزی همیشه همه نشده است
درد با دیسپلین خویش عود می کند
زخم در ژانر خویش روایت می شود
و تو در متن خویش فهم می شوی
اندوه من ! هزار سال برای نبودن کافی نیست
هزار قرن برای عدمیت کفایت نمی کند
صبرم هنوز - اگرچه صبوری دلیلی محکمه پسند نیست
مرگم هنوز ! اگر چه برای مردن خیلی دیر شده است
قبرم هنوز ! هرچند زندگی بر آن شمع افروخته است
اندوه من ! زمانه زمان زبان نیست
زمانه زمان زمین است
گفتگو و گفتمان چه سود ؟
وقتی که دود می وزد از همه وجود
وقتی که بود با دو حرف نابود می شود
اندوه من ! فردا روایتی دگر از ما مگر شود !
کامروز مان به مرگ بدی درگذشته است!
من سر چه خواهم ؟
سامان نگار را !
دادم طلاق این روزگار را !
گشتم معمّا
کو تا گشاید این شام تار را؟
*****
بیا تا روشنای آشنا باشیم
غریبی تو مکن با من
بیا تا آشنا تا روشنا باشیم
عجیبی تو مکن با من
که من هم سان تو جانا غریبم اندر این عالم
که من هم چون تو این رنگین زبان شهر دنیا را نمی فهمم
که من هم سان تو اینجا اسیرم
سیرم ازاین قلعه ی جادو
بلی جانا مثال دیگران من نیز با این بد حصار اینجا به دعوایم
بلی من نیز اندر خلوت این سینه تنهایم
بلی من نیز همچون دیگران آیینه دار غربت خویشم
بلی من نیز اندر در حسرت خویشم
بلی من نیز هر دم شمع مرگ خویشتن در دل بر افروزم
بلی من نیز هر دم سخت می سوزم
چو شمعی پیش باد پرفساد شهر افسونها
بلی من هم چو تو دیوانه گشتم از جنون زشت مجنون ها
بلی من هم چو تو لیلی خود دیریست گم کردم
بیا تا روشنا تا آشنا باشیم
که می گوید که لبخند من از شادی است؟
که می گوید که فریادم از آزادی است؟
که می گوید که من از زندگی از عشق از امیّد سرشارم؟
آوارم عزیز آوارم آوارم!
دلا از کاخ دیروزم مگر این کوخ نامانده است
نمی میرم اگر جانا بدان خود مرگ هم
از دست صبرم سخت درمانده است- درمانده است
که می گوید که اشکم اشک خوشحالی است؟
که می گوید که قلب من ز غم خالی است؟
عجب نادوست احوالی است !
تو هر دم صد هزاران بار می میری و مرگت را نمی خواهند باورکرد
تو هر دم از اسیری صد هزاران بار از دیده سرشک خون همی باری و
ایشان خود ز پنداری
ترا دلشاد
ترا آزاد پندارند
عجب نادوست احوالی است !
ترا باید که مرد از دست این مردم
ترا باید که جان بسپرد
ترا باید که اندر گور تنگ مرگ خود درخفت
که تا مرگ تو را باور کنند این کهنه غسالان !
*****
چه رنج ها که کشیدم ، سپنج ها که بدیدم
به تن چه ها که رسیدم،به جان چه ها که خریدم !
چه زهرها که چشیدم ، چه شهد ها که چشاندم
لبی ز کس نگزیدم ، چه عقربی بگزیدم !
به نامِ خویش رساندم ، به نامِ خویش بماندم !
به کام ِ خود برساندم ، به کام ِ خود نرسیدم !
فریب دادم و خوردم ، پنه به هر که که بردم
غریب زادم و مُردم ، توان که گفت شهیدم !
به گریه های ِ شبانه ، به مویه های ِ بهانه
به روی ماه تو سوگند ، ستاره ای ندمیدم
چه ناله های جگر سوز ، چه ژاله های شب افروز
ز دل بر آمد و دیده ، ندید کس و نشنیدم
جفا به کس ننمودم ، وفای کس بندیدم
وفا به جمله نمودم ، جفای جمله بدیدم
شکستم و ننمودم ، گسستم و نگشودم
به سوگ، سور سرودم، به مرگ، شور و نشیدم
بخوردم از تو بخوردم ، بمُردم از تو بمُردم
خدنگ اگرچه، صعودم، به جنگ اگرچه، سعیدم !
به هر کجا که خزیدم ، لبی ز خلق گزیدم !
من این زمین نگُزیدم ، من از زمانه مزیدم !
چه نامه ها که نوشتم ، چکامه ها که سرودم
چه خامه ها که شکستم،چه جامه ها که دریدم !
چو مُرغ ، بر سر ِ دامت ، رسیدم و بنشستم
به شوق بر سر ِ بامت، نشستم و نپریدم
ستم چه ها که کشیدم ،ز غم چه ها که رسیدم
چه کینه ها که بدیدم، چه طعنه ها که شنیدم !
همال ِ طایر ِ گرَدان ، پریدم و نپراندم
مثال ِ سایر ِِ گردون ، دویدم و نرسیدم
ز شارقان ِ زمانه ، بگشتم و بنگردم !
ز عاشقان ِِ زمانش ، بگشتم و نخریدم !
*******
اول و انجام کلام کلیم بسم الله الرحمن الرحیم